آخرین اخبار
 
کد مطلب: 74895
سال سريال هايي که «دخترپسري» نبودند اما «پرمخاطب» بودند
تاریخ انتشار : 1394/01/08 09:54:01
نمایش : 1637
در يکي از جلسات مهندس ضرغامي رييس رفته سازمان صدا و سيما با تشکل هاي دانشجويي از ايشان درباره چرايي پخش مکرر سريال هاي کره اي سوال شد.

به گزارش منطقه آزاد به نقل از خبرنامه دانشجويان ايران، در يکي از جلسات مهندس ضرغامي رييس رفته سازمان صدا و سيما با تشکل هاي دانشجويي از ايشان درباره چرايي پخش مکرر سريال هاي کره اي سوال شد. ضرغامي با همان ژست همراه بالبخند هميشگي اش در پاسخ گفت: من به کارشناسان و روانشناسان هم که به اينجا مي آيند و همين حرفها را مي زنند مي گويم که روحيه سلحشوري در اين فيلمها پسنديده است، مي گويند خشونت ولي خشونت نيست. سلحشوري و نترس بودن است. جوانان و نوجوانان دوره ما همين فيلم لين جان(جنگجويان کوهستان) را نگاه مي کردند و جلو توپ و تانک شاه مي ايستادند.  (نقل به مضمون)

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجويان ايران»؛ در سالي که گذشت تلويزيون باز از نظر پخش سريالهاي کره اي از جنس همان افسانه هايي که حضرت آقا هم در فضيلت آنها چندي پيش سخن گفت، موفق بود و چند تايي از همين افسانه ها البته رمانتيک تر از قبلي ها مخاطبان رسانه ملي را مشغول کرد.

تلويزيون سال 93 اما از جهت توليد سريال در داخل به نسبت سال هاي قبل بسيار موفق تر عمل کرد. به غير از  پروژه هاي بزرگي که به دليل کمبود بودجه متوقف شده است و توليد آنها مسکوت مانده است، سريال هايي متفاوت تر از سريال هاي سال هاي قبل در تلويزيون پخش شد که مخاطبان بسياري را پاي تلويزيون نشاند. متفاوت از آن جهت که استدلال هاي برخي مديران در رويکرد حفظ مخاطب به «هر ترفندي» کمتر شده بود و گويا سال اخر مديريت ضرغامي بايد اين رويکرد ثمر مي داد.

پايتخت 3

برخلاف فيلمهاي ديگري که مدلهاي 2 و 3 شان نسبت به قسمت اول آنها تنزل يافته و سطح پايين تري دارند، پايتخت روند معمولي پيشرفت را ادامه داد. شايد اين پيشرفت شيب تندي نداشت اما معمولي بودنش نگذاشت مخاطب، پايتخت 3 را با علاقه و اهميت کمتري نسبت به پايتخت هاي 1 و 2 دنبال کند!

 

پايتخت3 علاوه بر کشتي گير شدن نقي و نجات يوزپلنگ ايراني توسط بهبود با يک مهمان چيني که تا توصيه به انصراف از يارانه هم پيش رفت، سري سوم خود را پرمخاطب تر کرده بود. چوچانگ دختر مسلماني بود که به واسطه رابطه عشقي موفقش با ارسطو به ايران آمده بود. ارسطو در فضايي کاملا واقعي در ديالوگي گفت: «اگر مسلمان نبود اصلا طرفش نمي رفتم». «معمولي» بودن خانواده نقي که از قسمت هاي اول و دوم مجموعه به سري سوم رسيده بود، مخاطب آور ترين بخش پايتخت 3 بود. سريالي که اگرچه مناسبتي بود اما مثل يک نود قسمتي ديالوگ هايش دهان به دهان در جامعه تا ماهها رايج شده بود.

مدينه

فاصله سه ماهه ميان نوروز تا ماه مبارک رمضان شرايط را براي تهيه و تدارک سريال مناسبتي ديگري توسط سيروس مقدم فراهم کرد. سريال مناسبتي «مدينه» به کارگرداني سيروس مقدم در شبهاي ماه رمضان از شبکه يک پخش شد. مدينه زندگي اي سينوسي را تعريف مي کرد که خيلي از مردم اين روزها با آن درگير هستند. سينوس ها و انحناهايي که مقدم برايش 2 نقطه عطف نزولي و صعودي در نظر گرفته بود. نزول و کار حلال.

مسئله ربا که اين روزها بدجور در تار و پود زندگي مردم پيچيده است. صدي پنج صدي هفت و ... اين روزها به اصطلاحات رايج بازار تبديل شده است. اصطلاحاتي که همه سود نزول يا همان ربا را نشان مي دهد. البته بانک ها و سود هاي کلان بانکي نيز در رواج اين مسئله دخيل هستند. جالبتر آنکه گويا يکي از تهيه کنندگان سريالها يک موسسه مالي و اعتباري بود که در چالش همين سود و کارمزد ها بود.

فارغ از همه اينها و در محتوا اما مقدم در «مدينه» نشان داد که اين شعار که براي درآمد بايد حرام خورد واقعيت امروز جامعه است اما واقعيتي تلخ و مشمئره کننده که انتهايش پوچي است. براي رسيدن به هدف به هر نحوي در اين سريال نشان داده شد از نزول تا به هم ريختن خانواده يکي ديگر.

کپي کاري هفت سنگ و ستايش

يکي از اتفاقات عجيب در تلويزيون و چند نمايش توليدي براي شبکه خانگي تقليد واو به واو از سريالهاي پربيننده آمريکايي است که اتفاقا سريع هم لو مي روند. پخش سريال هفت سنگ در ماه مبارک رمضان از اين جنس کارها بود که البته کارگردان در اظهار نظري عجيب ادعا مي کرد که سه سال براي فيلمنامه اش وقت گذاشته است. شايد کارگردان و عوامل فيلم فکرش را هم نمي کردند که تنها ساعاتي پس از پخش اولين قسمت سريال انتقادات نسبت به «کپي برابر اصل بودن» هفت سنگ در رسانه ها منتشر شود و ساعاتي بعد تر کليپ تطبيقي خانواده مدرن و هفت سنگ در شبکه هاي اجتماعي پخش شود. البته با کپي نعل به نعل و آماتوري که فيلمنامه نويس انجام داده بود، اين اتفاق طبيعي بود

اين بي سليقگي در حالي از صدا و سيما براي چندمين بار سرمي زد که همان روزها سريال هندي ستايش البته با زبان فارسي! از شبکه سه در حال پخش بود. انتقادات به اين مجموعه آنقدر زياد بود که ضرغامي مجبور شد بگويد «داستان ستايش خيلي تکراري و کشدار شده است».

هزينه کرد صدا و سيما گاهي گويا با نظارت تخصصي همراه نيست چرا که شنيده شده است «بخشهايي از فيلمنامه ستايش 3 نيز درحال نگارش است؛ حتي برخي خبرگزاري ها از آغاز فيلمبرداري فصل سوم اين سريال خبرداده اند. گويا ستايش قرار است پيرتر هم بشود.

معراجي ها

پخش معراجي ها از اواخر شهريور ماه و ميخکوب شدن تماشاگر پاي يک اثر متفاوت ديگر از مسعود دهنمکي در حالي اتفاق افتاد که با آغاز سال تحصيلي دانشگاهها نيز همزمان شده بود. اين مسئله از ان جهت داراي اهميت بود که براي اولين بار تصويري نسبتا واقعي از فضاي دانشگاه و به دور از صرفا روابط دختر و پسري و عشق و عاشقي به تصوير کشيده مي شد. پرداختن به مقوله تدفين شهدا در دانشگاه، به خودي خود مي تواند موضوعي جالب و جذاب بود؛ همچنين پرداختن به نقش تشکل هاي دانشجويي در دانشگاه. از سوي ديگر تصويري که در فيلم از رياست و مديريت دانشگاه ارائه شد، هرچند نمي توانست به طور مطلق به همه ي دانشگاه ها تعميم يابد؛ اما بدون شک واقعيتي بود که در برخي از دانشگاه ها و حتي برخي از ديگر محيط هاي مديريتي و اداري جامعه وجود دارد و در فيلم به خوبي ترسيم شده است. استفاده ابزاري برخي اساتيد از احساسات دانشجويان در معراجي ها به تصوير کشيده شده است.

 

حتي شخصيت هايي که براي اعضاي مرکزيت گروه معترض در نظر گرفته شده است، به گونه اي است که بيش از آنکه بيانگر خباثت آن ها باشد، صداقت و بعضا سادگي آن ها را نشان مي دهد. و اينها همه به واقعي نمودن «معراجي ها» کمک مي کند. هرچند در مواردي ضعف هاي جدي در به تصويرکشيدن دانشگاه نيز وجود دارد. مثلا اينکه در طول فيلم فقط يک استاد و يک کلاس را نشان مي دهد و همه ي دانشجوياني که در دانشگاه نقش آفريني مي کنند –از هر دو طرف- دانشجويان همان يک کلاس هستند.

پرده نشين

يکي از پرمخاطب ترين هاي 93 پرده نشين بود. سريالي که در عين اينکه از محتوا و بازيگر خوب بهره مي برد در فرم هم ابتکاري جديد در تلويزيون بود. حاشيه هاي فراواني از همان روزهاي اول پخش پرده نشين وجود داشت، از جمله انکه منظور شعيبي در پرده نشين کدام «روحاني» است که «آقازاده» اش از رانت بهره برده است و به نام پدر براي خود مال و منال جمع کرده است. در پرده نشين «شيخ معروف معلم اخلاق»، «آقازاده»، «شيعه قالتاق»، «حلال و حرام»، «منبر»، «حرف مردم»، «صبر بر مصيبت» و ... همه و همه مولفه هايي آشنا براي مردم بودند. پرده نشين جاي خالي خيلي از حرفهاي «سمت خدايي» را در تلويزيون پر کرد. اين مجموعه تلويزيوني با آنکه به هيچ وجه يک بيگ پروداکشن نبود، اما حرفهاي مهمي را تحويل مردم داد. حرفهايي از جنس دغدغه. گويا «مفاتيح الحياه» علامه جوادي آملي بود که در همه شئون زندگي روحانيت داستان (از جنس شهيدي و مهدوي) اتفاق مي افتاد. صبر بر بلاء، اخلاق نيکو،  توجه به لقمه حلال و حق الناس و همه سفارش شده هاي دين با زباني به غير السنتهم آموخته شد، بي انکه بوي موعظه هاي مفصل را بدهد. در طول مدت زمان پخش فيلم شايد حاج آقا شهيدي سرجمع يک ربع درس اخلاق نگفت، اما عامل بودو همين کافي به نظر مي رسيد.

 

همه چيز آنجاست

يکي از دامنه دار ترين سريالهاي پخش شده در سال 93 «همه چيز انجاست» بود. رقم خوردن چند قصه به طور موازي در «همه چيزآنجاست» آن هم با مرکزيت خانواده اتفاق جالبي بود. رويدادي تحسين برانگيز که در يک پيام يک خطي حل همه مشکلات را به خانواده ارجاع مي داد. پدر خانواده فرهمند به خاطر سالها دوري از خانواده خود را تنها مي بيند که در حل مشکلات به آنها نياز داشته است. مهدي اين مسئله را خوب مي فهمد و سعي مي کند روابط فاميلي و خانوادگي را سروسامان دهد. مشکل حاد مهرنوش فرهمند جايي جز در خانواده حل نمي شود. ياسمن دختر رييس شرکت به خاطر اينکه «خانواده اش» را از دست ندهد از ينگه دنيا بلند مي شود به ايران مي آيد تا مقدمات بازگشت مادر و تشکيل دوباره خانواده را فراهم کند. در خانواده ديگري که قصه آنها هم با خط اصلي داستان گره خورده است، در خانواده اصلي، پدر و مادر از نوع مواجهه خود با دختران مجردي که در خانه دارند، انتقاد مي کنند و اينکه چرا به خواستگارهاي دخترانشان جواب منفي داده اند. دختر ها با اينکه از طبقه نسبتا مرفه و امروزي هستند علاقه شديدي به تشکيل خانواده دارند. حتي دختر کوچکتر که در ظاهر شايد بيشتر به دنبال رسيدن به سر و وضع خود بود.

بزرگمهر که توسط فاني اغفال و مورد سوء استفاده عاطفي قرار گرفته است، به خاطر عدم حمايت خانواده ترس و احساس بي امنيتي مي کند و نمي تواند خود را از اين موضوع رها کند. و همينطور تا آنجا که همه در سايه خانواده بزرگ تر جمع مي شوند. برخلاف پايان هاي غيرواقعي مشکلات يک شبه حل نمي شود اما در خانواده مطرح مي شود. فقط در خانواده.

گذر از رنجها

اتصال يک زندگي خانوادگي به انقلاب و تحولات انقلابي که برخلاف عرف معمول در سريال ها اين بار نه در مرکز شهرهاي بزرگ و تهران بلکه در روستايي در گيلان روايت مي شود، نقطه عطف ماجراست.

«دنيا» دختري است که نماد مردم ظلم ديده و مستضعف است که چاره اي جز تسليم در برابر مديريت خان سالارانه و جبر سلاطيني دوره پهلوي ندارد. سالهاي سياهي که برخي اصرار دارند، فراموش شود. داستان «دنيا» روايت دختري است رنج کشيده از طبقه روستايي که در دوران خفقان رضاخان و پهلوي دوم متحمل مرارت هاي بسياري مي شود. همه در يک نظم ناشي از بي سازماني اجتماعي به او ظلم مي کنند. 1318 تا 1357 مقطعي از تاريخ پرفراز و نشيب ايران است. روزهايي که در نتيجه حکومت پهلوي 70 درصد مردم در روستاها از حداقل امکانات هم محروم بودند و در عوض تنها بخش کوچکي از تهران به عنوان نماد توسعه معرفي مي شد و در همين حال خرج هاي کلان و فسادهاي مستمر دربار هم چيزي براي ملت باقي نمي گذاشت. «گذر از رنجها» روايتگر اين سالها بود که در شبهاي طولاني زمستان مخاطب بسياري را پاي تلويزيون نشاند.

 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن
 
مسابقه کتابخوانی
 
اوقات شرعی
نشر خبر